عاشقانه ترین شعر دنیای من

فاطمه را باران باید نامید . بی منت، مهربانیش دریغ نمی کرد کافی است یک بار با او همکلام شده باشی تا هیچ وقت طعم محبتش از یادت نرود. آرامش، عجین شده با چشمانش آبی بر روی آتش دلت، بر روی غمهایت نگاهت که می کرد انگار آرامترین بودی. صبوری را باید از فاطمه درس گرفت . حیا را، گذشت را نیز…. صوت زیبای قرآنش همیشه در خاطرمان می ماند. صدایی که انگار زمینی نبود. همیشه به فاطمه بودنش می بالید و دلش می خواست خدا فاطمه وار زیستن را هم به او بیاموزد. فرشته ای که عمر کوتاهش همه با عشق گذشت و عطر قرآنی که با روح و جانش یکی شده بود. سادگی و متانتش بود که همه را شیفته خود کرده بود. انگار که تنها متولد شده تا بیاید و این همه خوبی را بر جای بگذارد و برود. انگار که آمده بود تا با روح بزرگش جان چند تن دیگر را نجات دهد . انگار که آمده بود تا ……

میدانی بانو! هنوز هم برای از تو نوشتن زود است . این کلمه های بی وزن و بی قافیه را که هیچ موزون ترین شعر و لطیف ترین کلمات را هم که به پای تو بریزم توان به تصویر کشیدن روح بلندت را ندارد. فاطمه جان تو عاشقانه ترین شعر دنیای منی .. من اما این وسط پای عاشقیم می لنگد …

ارسال در : نوشته های دیگران
5 دیدگاه در “عاشقانه ترین شعر دنیای من
  1. فرزانه گفت:

    سلام..امشب با دیدن برنامه چهارباغ و آشنا شدن با فاطمه عزیز و گرامی روحی تازه یافتم..انگار نفسی به من هدیه شد که دعا میکنم گرمایش با من جاودان بماند..فاطمه جان نه تنها اعضای بدنش را اهدا کرد بلکه از روح زیبا و بلند خودش هم بخشید..با دیدن پدر بزرگوار فاطمه بغض گلویم باز شد..واقعا سخت بود دیدن پدر و مادری که زیباترین و تنها گل زندگیشان رو از دست داده بودند..پروردگار بزرگ صبر جمیل به ایشان عطا کند..من امشب با دیدن فاطمه رشد کردم..رشدی عجیب..امشب یکی از پایه های گناه و دوری از خدا رو خرد کردم..امیدوارم با دعای فاطمه و پدر و مادر عزیزش این مسیر رو ادامه بدم..پدر و مادر عزیز فاطمه؛ميدونم لایق فرزندی شما نیستم ولی در حقم دعا کنید که خدا هدايتم کنه و کمکم کنه تا من هم حافظ قرآن کريمش بشم..

  2. بهاره گفت:

    فاطمه،فاطمه بود…..
    داغش همیشه در دلمان جاریست،و بی او دنیای دلمان ناامن است….
    مطمئنیم که بهشت سرایش است….
    یادش جاوید در دلها

  3. پر از حسرت و بغض! گفت:

    سلام…اندکی از مراسم سالگرد فاطمه که خود آیه ای از طرف خالق زیبای مهربان بود گذشته است و من با اینکه او را دیداری نمی شناختم ولی با شنیدن زمزمه اوصافش پر از اندوه وحسرت شدم.واندوهم فقط برای از دست رفتن چون اوئی نیست بلکه داغی قدیمی که با زنگارها و خاکسترهای گناه حرارتش پنهان شده بود، تازه شد و پر از حسرت و غربت شدم…من از روح فاطمه مدد می خواهم چون افتخارمونسی مونس دلها را داشته و آبرو دار درگاه اوست.با بغض و اندوه از او می خواهم که برایم دعا کند…و خطاب به پدر و مادر عزیزش جدای از تسلیت تبریک وافری عرض می نمایم به واسطه موفقیت در پرورش چنین ریحانه خوش عطری که نسیم معطر بهشت را بر دلهای زنگار گرفته چون منی وزانید و البته معتقدم تحمل و صبوری چنین فراقی از تمنای شیدایی و وصال به معشوق فاطمه برای شما حاصل می آید چنان که افتد و دانید…والبته:چون که صد آید نود هم پیش شماست… از شما پدر و مادر بزرگوار تمنّای تمنّای … دعای دلسوزانه برای خود و خانواده ام را دارم ولو به اندک جمله ای…من هم دختری دارم که نامش فاطمه زهراء است.بی قراری میکنم که دختر من نیز حافظ و پیرو و شیفته قرآن شود و من در این راه مددکار و همراهش باشم… الهی هزار هزار امید…هزار دسته گل نور و امید و صبر نثار بی قرارانش.

  4. ی آتش نشان گفت:

    سلام…
    سلام به فاطمه
    سلام و تسلیت به خانواده عزیزو داغدارش
    من رو هم در غم از دست رفتن نازدانتون شریک بدونین
    یادمه اون موقه مرخصی گرفته بودم و مشرف شده بودم حرم حضرت رضا (ع)
    که وقتی برگشتم ودیدم تو روزای نبودنم چه اتفاقایی افتاده …
    توی دوران خدمتم تا الان خیلی ازاینجور حوادث به چشام دیدم و درک کردم ولی میتونم بگم تنها و تلخ ترین و فراموش نشدنی ترینش با اینکه توی اون لحظات سخت اونجا نبودم پرپر شدن این گل باغ اهل بیت بود.خیلی افسوس میخوردم که چرا اون…؟
    ولی هردفه به این نتیجه رسیدم که:
    خدا گل چینه
    میگرده و قشنگترین گلا رو واسه باغ خودش جدا میکنه
    میگرده و عاشق ترینا رو به وصال میرسونه
    تو نظر کرده بودی…
    دست تقدیر اینجور سرنوشت رو ورق زد که تو بنده نظر کرده خدا پربکشی واین دنیایی که سرازیر شده به سمت زشتی و آلودگی رو ترک کنی
    رفتی تا توی زمره یاران امام غایبمون حجه ابن الحسن (عج) باشی.
    فقط هرجا که هستی میدونم خالت خوبه . امیدوارم دعاگوی ماهم باشی…
    به شکوفه ها به باران / برسان سلام مارا

    از شما پدرو مادر زحمت کش تشکر میکنم و دستتون رو میبوسم بخاطر دسته گلی که تربیت کردین و میخام بگم شناخت عزیزتون خیلی روی زندگیم تاثیر گذاشت وباعث شد دیدم به بعد معنوی زندگی و به هدف اصلی ما آدما که داره رو به فراموشی میره خیلی خیلی روشن بشه

    با اینکه هیچوقت بغض و اشک و دعاهای خودم و همکارام واسه برگشت فاطمه توی اون لحظه های سخت رو یادم نمیره
    بااینکه میدونم چقد تحمل جای خالی همچین عزیزی بین خانواده و دوستان و هرکسی که بودنشو درک کرده سخته
    واسه همه مخصوصا پدرو مادر عزیزش آرزوی صبر میکنم و امیدوارم ماروهم توی غم خودتون شریک بدونید

    فاطمه گلی بود که در هجدهیم بهار زندگیش مثل یاس پرپر شده باغ ولایت پژمرد ولی بویش همچنان در کوچه پس کوچه های دلها غوغا میکند…
    واقعا چه زود دیر میشود…!

  5. حسن گفت:

    سلام
    من شناختی از این عزیز از دست رفته نداشتم ولی چون مزار این بزرگوار نزدیک مزار پدر بزرگ من می باشد یکبار توجهم به نوشته های روی سنگ مزار جلب شد و بسیار متأثر شدم و با مطالعه زندگینامه آن عزیز فهمیدم انسان چقدر می توانداز زندگی خود استفاده شایان ببرد از خدای متعال خواسته ام که دختر کوچک من هم که او هم فاطمه نام دارد بتواند راه این عزیز را ادامه دهد و نگذارد برنامه های او بر زمین بماند همچنین با دیدن تاریخ فوت ایشان فهمیدم که در ایام پر برکت ماه شعبان و اعیاد شعبانیه از این جهان رخت بربسته اند.
    روح پاکش با حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها محشور باد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*