نامه به سارا

بسم رب الحسین (ع)
سارا جونم سلام. گفتی برات نظرمو در مورد دوستیمون بنویسم….
دوست ندارم مقدمه چینی کنم… سارا سادات گل من! خیلی دوستت دارم! همیشه سعی کردم تورو به خاطر خدا دوست داشته باشم. می تونم بگم تو یه وسیله بودی. یعنی خدا تورو یه وسیله برای هدایت کردن من قرار داده بود. تو بودی که با مهربونیات، مسیر زندگی منو تغییر دادی و …
ازت معذرت می خوام به خاطر تموم رفتارهای بدم و نادیده گرفتن مهربونی های تو . من تا حالا کسی رو به مهربونی تو ندیدم. واقعاً می گم! می دونی … خدا خیلی دوستت داره، خیلی، خیلی، خیلی زیاد! یکی می گفت ما همه انتخاب شده ایم. فکرشو بکن … انتخاب شده ی الهی.
همینو بدون که همیشه و همه جا به یادت بودم. توی کربلا، مشهد و هر جای دیگه ای که فکرشو بکنی. خیلی شب ها با این فکر که خدا نکنه این دوستی کم رنگ بشه خوابم برده و همیشه از خدا خواستم که این اتفاق هیچ وقت نیفته. عید غدیر که توی جامعه همه با هم پیمان اخوت بستیم، منم تو ذهنم حداقل یک پیمان یک طرفه باهات بستم. خیلی جاها یادم می رفت که حتی برای خودم دعا کنم ولی مطمئن باش برای تو دعا میکردم. من هیچ وقت دعا نکرده بودم و نمی کنم و نخواهم کرد که برم کربلا. بلکه همیشه دعا می کردم ..
” بریم” کربلا .
حتی می تونی توی دست نوشته های بخونی.. ” خدایا یعنی می ه یه روزی با ساراسادات و نیره، وسط بین الحرمین وایسیم و بگیم: خدایا شکرت ؟ خدایا شکرت از اینکه این توفیق رو بهمون دادی که بیایم کربلا؟…”
به نظر من تو بهترینی. یا حداقل یکی از بهترینا ! ( سرآمد بهترینا !)
و خدا را شکر می کنم که منو باتو آشنا کرد و این دوستی به وجود اومد. خیلی وقت ها یادم می ره که تو از من ۴ سال بزرگتری! نمی دونم یعنی بعضی وقت ها می مونم تو سختت نیست که بخوای با ۱ کوچیک تر از خودت رابطه برقرار کنی؟!
مطمئناً نه ! چون تو این کارو کردی!!! تا حالا چند بار سعی کردم مثه تو از خیلی چیزها گذشت کنم ولی به این نتیجه رسیدم که باید خیلی بیشتر از این ها قلبم رو وسیع کنم که بتونم مثه تو مهربون باشم.
خدا را شکر که این دوستی را ایجاد کرد تا ….
انشاء ا… که این دوستی در راه خودش ادام پیدا کنه تا ابد. انشاء ا… که دوستی ما همیشه در راه خدا و اهل بیت (ع) باشد و ما سعی کنیم که توی راه اونا پیش بریم. سارای گل من! دست منم می گیری؟ من دوست دارم خیلی چیزها در مورد پدران تو یاد بگیرم. در مورد اون بزرگ مردهای تاریخ که همیشه و همه جا با ما هستند و ناظر اعمالمون. بیا دوستیمون رو در راه دلاورای این سرزمین ادامه بدیم. بیا دلاوری رو از این دلاورا یاد بگیریم…
” راستی تازه یادم افتاد اینو ازت بپرسم: اصلاً نظر تو درباره ی این دوستی چیه ؟؟؟!… ”
ازت معذرت می خوام به خاطر تموم بی وفایی هام. همیشه دلم می خواد باهات صمیمی باشم ولی هر دفعه که می بینمت یاد تمومه بی وفایی هام می افتم و با خودم می گم: ” آیا واقعاً اجازه ی اینکه بخوام بعد از اون همه بی وفایی، یه دفعه باهات صمیمی بشم رو دارم یا نه ؟؟؟… ” ولی بازم مثه قبلنا خیلی دوستت دارم و
ان شاء ا… که این عشق و محبت ابدی باقی می مونه.

ارسال در : دل نوشته های فاطمه, نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*