مرگ بعضی ها مساوی است با زندگی دوباره ی دیگران

به نام خدا

امشب شب میلاد حضرت اباالفضل ( ع ) میدونم که خیلی از دوستای فاطمه این شب و روزها بی قرارن . با خودم میگم: یا اباالفضل ( ع ) چه حکمتی داره که امسال باید هم شب ولادت امام حسین (ع) و شما اشکهامون جاری باشه هم شب شهادتتون !

با خودم میگم اگه چشم غیب داشتیم می فهمیدیم که فاطمه درست انتخاب کرد، آغوش باز امام حسین (ع) و حضرت اباالفضل (ع) را . فاطمه درست انتخاب کرد، دنیای شلوغ پر از گناه که این روزها اگه گناه کنی هم دوست دارن رو دها کرد و رفت. با خودم میگم یعنی همه فاطمه ها مظلوم وار میرن ! مثل صاحب اسمشون حضرت زهرا (س) میدونید چرا؟ اوج مظلومیت فاطمه کجا بود؟ جواب من اینه: دخترا تا یه اتفاقی براشون می افته میگن اشکال نداره صبر می کنم با مادرم که حرف بزنم هم حالم خوب میشه و هم اتفاقه یادم میره . اما میدونید چیه؟! فاطمه حتی برای یه لحظه هم چشماشو باز نکرد تا برای مادر صبورش توضیح بده چه اتفاقی براش افتاده و خداوند حکیم خود عالم است که توی اون لحظات آخر فاطمه چه کسی رو صدا زده ؟!

حقیقتاً این راه، راهیه که همه مون باید بریم، خدا هم به وعده هاش عمل می کنه، فقط ما باید ایمانمون به خدا رو قوی کنیم. خدا میگه جسم حافظ قرآن رو توی آتش جهنم نمی سوزونم چه برسه به آتش دنیا. همین شد: آتش برای فاطمه سرد بود و خداوند این طور خواسته بود که آتش برای او سرد باشد .!

می دونید آدم خوب چه کسیه؟ آدم خوب اونی که تا خبر مریضی و یا از دنیا رفتنش رو می دن همه ناراحت می شن، همه دوست دارن که بمونه، همه بودنش رو می خوان نه رفتنش رو. همه براش دعا می کنن هر جا که باشن. آدم خوب یعنی کسی که درسته که خدا خودش وعده داده که مرگ حقه، ولی مرگ بعضی ها مساوی است با زندگی دوباره ی دیگران . مثل فاطمه ! یعنی خدا هم نمی خواد که اون شخص به طور کامل نباشه. یعنی خدا به وسیله اون و اعضاء و جوارحش نعمت زندگی دوباره رو به بعضی دیگه می ده و خوشا به حال اون افرادی که با اعضاء و جوارح فاطمه زنده اند. فاطمه که گوشت و پوست و خونش آمیخته با قرآن بود. کاش همه مون آدمای خوبی می شدیم. با خودم میگم: ماه رمضان امسال جای فاطمه فقط سر سفره ی سحر و افطار پدرو مادرش خالی نیست ،همه مون امسال جای خالیه فاطمه رو حس می کنیم. اما نمی دونیم شب قدر پارسال فاطمه چی از خدا خواسته که شب قدر امسال مهمون امام علی علیه السلامه؟؟!!

می دونم که همه مون دلمون گرفته، دلمون می خواد یک بهمون بگه بیاین بریم فلان جا و هر چی می خواین داد بزنید تا بغضتون خالی شه و این رو هم میدونیم که اون جا فقط یه جای خیالی می تونه باشه و ما فقط یه کار می تونیم انجام بدیم: خواندن قرآن و باور کردن و عمل به آیاتش .

( انا لله و انا الیه راجعون ) و دیگه چی؟! یه تلنگر به خودمون و یه تصمیم بزرگ برای گناه نکردن و آماده ی رفتن شدن .

اما این شب و روزها حال آقای پرورش و خانم شهشهانی، پدر و مادر صبور فاطمه رو هیچ کس جز خدا نمی دونه. میدونید چرا؟ وقتی همه مون اینقدر دلتنگ و ناراحت فاطمه ایم، ما که همه ی شب و روزها رو با اون نبودیم و شاید دیر به دیر اونو می دیدیم. با این حساب پدر و مادرش که همه عمر باهاش بودن چی ؟!… روزهای سال ۷۹ سال حفظم رو یادم نمی ره. با خانم شهشهانی می یومد جامعه . همه مون دوستش داشتیم . توی هر کلاسی می رفت تا می یومد بیرون صورتش سرخ بود از بس همه لپ هاش رو می گرفتن و می بوسیدن. اینقدر شیرین بود ،و این از کودکیش … یادم میاد توی دفتر جامعه که بودم از مدرسه که می یومد جامعه با خانم شهشهانی روبوسی می کرد. معلما می گفتن : اوه مگه چقدر وقته مادر و دختر همدیگه رو ندیدین؟؟!ِ!! خانم شهشهانی می گفتن: هر وقت فاطمه رو می بینم انرژی می گیرم. واقعاً هیچ کس از حال دل این پدر و مادر صبور با خبر نیست و نخواهد بود. از پدر و مادر فاطمه یه چیز می خوام. پدر و مادری که واقعاً واقعاً واقعاً اول برای فاطمه و بعد برای همه مون پدر و مادری کردن . تو رو خدا به حق این اعیاد شعبانیه برای عاقبت به خیری خودمون و بچه هامون دعا کنید تا هم خودمون و هم بچه هامون باقبات صالحات باشن مثل فاطمه . انشاء ا….

و لئن صبرت و غفر ان ذلک من عزم الامور

ارسال در : نوشته های دیگران

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*