شب آرزوها

” بسم رب الغفور “

6/ خرداد /1391

 

باز هم به نام تو! مانند همیشه. از ازل تا ابد.. و چه زیبا و شایسته است نام تو .. و من چه کوچک و ناچیزم در برابر عظمت و هیبت و جلال و جبروتت. گر تو نخواهی چرخ فلک هم قدمی پیش نرود. یاری مان کن درست زندگی کنیم. آنگونه که شایسته ی روح دمیده ی تو در جسم خاکی ماست. جسم نیز از توست. من از توام .

امشب شب آرزوهاست.. می خواهم آرزوهایم را پیش چشمانم بیاورم.. می خواهم 365 روز دیگر که باز به شب آرزوها می رسم بدانم آرزوهایم چقدر دچار دگرگونی خواهند شد! چقدر از آرزوهایم به صلاح دید شما ” پروردگار مهربان ” برآورده و به نتیجه خواهد رسید. دوستت دارم . ای نزدیکتر از …

 

خدای مهربانم.. اشتباهاتم زیادند.. تو به ستار العیوبی و غفار الذنوبی ات مرا ببخش .. گناهان و خطاهایم را ببخش . بپوشان .

خدایا! ما خیلی پررو ایم! هر کاری دوست داریم می کنیم. آخرش هم توقع داریم ببخشی.. پاک کنی و حتی .. بپوشانی.

اما..مگه غیر از تو هم کسی می تونه خرابکاری های ما بنده های کوچیک مغز فندقی! رو نادیده بگیره و با بزرگواری و سخاوتش از همه چیز بگذره.. ؟ خدایا .. تو منو ببخش و کمکم کن که نلغزم.. تو اراده ی قوی به من بده. کمکم کن ا هر بار شرمنده تر از بار قبل پیشت نیام.. شرمنده تر… خدایا فکر کنم سکوت جایز تر باشد.. اشک به چشمانم نمی دی..؟

 

یاد اون دختر بچه ی 11 ساله بخیر .. که شبا می یومد پیش تو واست درد و دل می کرد. اون وقت هم اشتباه داشت ولی به سنگی حالاش نبود. به پرروگی حالاش نبود.

 

 

خدایا

دوستت دارم.

آفتاب من ! بتاب..

باران من .. ببار..

با برچسب:
ارسال در : دل نوشته های فاطمه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*