مصاحبه با استاد دلاوری

آقای دلاوری از اساتید دانشگاه و رییس سابق اداره استعدادهای درخشان استان اصفهان هستند و در مقاطعی از نزدیک با فاطمه برخورد داشتند. مصاحبه زیر حاوی نظرات این استاد بزرگوار در مورد شخصیت و منش فاطمه خانم است.

– شما فاطمه خانم را از چه سنی و از چه مقطع و مکانی شناختید؟

خدا را شاکرم که یه فضایی فراهم شد یکباردیگه عطر و یاد و خاطره فاطمه عزیزمان زنده شود و به این بهانه بتونیم نقش الگوی این دختر عزیز رو فراگیر کنم من فاطمه را از سنیم راهنمایی که در تیزهوشان درس می خود می شناسم حلقه¬ی ارتباط من و فاطمه خانم  قران کریم بود من اون موقع هنوز مسئول مدارس تیزهوشان نبودم ولی چون تردد می کردم تو این مدارس در مدرسه¬ی راهنمایی دخترانه ی تیزهوشان که رفتم و جود ایشان و خلاقیت ایشون را متوجه شدم با بحثهای قرانی و کارهای قرآنی که کرده بودند.

– برخورد مستقیمی که با ایشون داشته باشید و تو خاطرتون مونده باشد؟

با اینکه فاطمه توی مدرسه تیزهوشان درس می خوند که بچه ها ی چشم گیر و برجسته¬ی استان اونجا دارن نشو و نما پیدا کنند اما از همون اول اگر برای یکبار وارد دبیرستان تیزهوشان می شدید در بین اونهمه نخبه و فرهیخته برجستگی و درخشندگی فاطمه چشمگیر و من از سالی که مسئولیت تیزهوشان استان را به عهده گرفتم چون یه پیش زمینه¬ی اشنایی هم با قابلیت ایشون داشتم زیاد ایشون رو می دیدم معمولا هر وقت مناسبتی بود در قالب قاری- یا در قالب سخنران – یا در قالب گرفتن جوایز مختلف به خاطر بارقه های استعدادی که از خودش نشون می داد زیاد می دیدمش چون دختر محجوب و عفیفه ای بود خیلی سریع  من تونستم ارتباط برقرار کنم در دل من نشست و خدا توفیق داد من در دو سفر قرآنی یک سفر به تهران و یک سفر هم در یزد با ایشون بودم یکی از چیزهایی که خیلی به دل من نشست نوع توجهی بود که به من به عنوان تنها مرد و مسئول سفر در یزد به من می کرد من اگر دخترم را در اون سفر با خودم بردم بودم چون من اسکانم جدا بود و در روز با بچه ها بودم مثل یه دختری که از باباش بپرسه صبحانه خوردید شما چیزهای خاصی را توجه کنه که مابقی دانش آموزان همجنین توجهی نداشتند من خیلی برام جالب بود که به دختر در بین دخترها خیلی احساس نگرانی می کنه از یه مسئول مردی که همراهشونه و این توجهش برای من چشمگیر بود – توجه می کرد – تفقد می کرد- دوست داشت کاری برای من انجام بده چون مسئولین اکثراً خانم بودند اونجا نیاز مرا می خواست منتقل کنه و این توجهش برای من با اینکه خوم و خویشم نبودم دلنشین بود.

– این درخشندگی فاطمه  به کدوم رفتار ایشون می گید؟

من ده تا شاخص را در فاطمه عزیز دیدم که ویژه¬ی خود ایشون بود یعنی مشخصه هایی که خداوند بهش اعطا کرده بود که از سایر هم سن و سالهایش ممتاز بود.

۱- استغراق ایشون در قرآن بود چون از سرچشمه¬ی ما در وصل بود به سرچشمه¬ی قرانی و واقعاً مصداق این حدیث اما صادق علیه السلام بود که اگر جوانی مأنوس قرآن شود قرآن با گوشت و خونش اختلاط پیدا می کنه من این رو در فاطمه دیدم و چند بار به دوستانش گفتم که شما بدون وضو به فاطمه دست نزنید برای من یه قرآن مجسم بودم در زمان حیاطشون این را به دوستانشون می گفتید به چه دلیل؟ به خاطر حافظ قرآن بود خوب اینجا که حافظ کل کم نداریم ؟ در مدرسه¬ی تیزهوشان خیلی کم است و چون مدرسه تیز هوشان بیشتر سرگرم بحث های فرهنگی توجهی ندارند یه حافظ قرآن عادی هم نبود.

۲- استعداد سرشارش بود- در عین دغدغه ها و مشغله های قرآنی و جلسه های مذهبی که داشت یه دانش آموز درخشان و ممتاز بود برای یک دختر اصفهانی آرزو که در مدرسه ی فرزانگان شماره ی یک درس بخونه یک ماراتونه بسیار سختی دختر های با استعداد طی میکنند تازه وارد تیزهوشان بشند بعد ای این شعبه های متعدد به شعبه شماره ی یک وارد بشن استعدادش سرشار بود در المپیادهای مختلف شرکت می کرد حتی المپیاد ادبی و گستردگی و تنوع ایشون چه در علوم پایه چه در علوم انسانی برای من لذت بخش بود.

۳- طهارت ضمیر و عفت رفتاری که داشت بسیار دختر عفیف و پاکدامن و محجوبی بود و به چادر به عنوان میراث حضرت زهرا سلام الله علیها افتخار می کرد تو جمعی که این نوع موارد خیلی درخشندگی نداشت و تبعاتی داشت برای دختر محجوب و چادری اما از این طهارت ضمیرش و عفت رفتارش با افتخار صیانت می کرد.

۴- آرامش ذاتی و ارامش بخشی رفتارش بود همانطور که می دونید نقس درس خوندن در مدرسه تیزهوشان با استرس و اضطراب و روان پریشی های خودش همراهه ولی ما در فاطمه ندیدم اینقدر این دختر ارام بود و در عین حال ارامش بخش بود من احساس می کنم اننو از قرآن کریم به ارث برده بود آخرین دیداری که من داشتم با اون در گلستان شهدا کی چه سالی؟ همون سالی که ایشون رحلت کردند یکی دو ماه قبل از رحلتشون در نماز جماعتی که در مدرسه¬ی تیزهوشان داشتند که همونجا یه سخنرانی دلنشین کرد من بهش گفتم فاطمه چرا من هز وقت ترا می بینم به ارامش می رسم این ارامش بخشی در کمتر کسی دیدم من در کودکی یکبار عالمه طباطبایی رو دیدم همن حس در من اونجا ایجاد شد دیدن علامه و اون نگاه نافذش در وجود من هنوز داره حرکت می کنه که آرامش خاصی بود من آرامش را از ویژگی خاص فاطمه می دونم.

۵- گشاده رویی از ویژگی دیگرش بود واقعاً مهارت ارتباطی خاصی داشت با اینکه دختر محجوبی بود اگر مُتَسّلِب بود خیلی زود منزوی می شد تو فضای تیزهوشان اما با این مهارت بالای ارتباطی که داشت یه دختر مدیر بود محور ارتباطات بود به همین با همه¬ی طیفها و قشرها و همه¬ی قابلیت ها و گرایشها ارتباط برقرارکنه یک مقبولیت عمومی داشت .

۶- آداب دان بود با اینکه اهل ارتباط بود حدودها را می شناخت حدود محرم- نامحرم –گفتاری- رفتاری معمولاً دخترهایی که می یان اجتماعی بشن حدود را از دست می دهند آداب را زیر پا می ذارن. اما این دختر می دونست که هم آدابی را که خاص یک دختر ایرانیه باید رعایت کنه .

– ببخشید می تونید خاطره ام ازش بگین؟ من در رفتارش می دیدم اینکه شما می گین حتماً برخوردی کرده که شما به این نتیجه رسیدید من هر وقت مدرسه¬ی فاطمه می رفتم اولین کسی که می اومد استقبال من با گشاده رویی ایشون بود آداب می دونست در یک جلسه ای که با برگزیدمان دانش آموزان تیزهوشان گرفته بودم ور مورد آنالیز مدرسه تمام دختران شروع کردند به گله و شکایت از دبیرها-کادر- دختران تیز هوش بودند و توقع زیادی داشتند در اوج اینکه من بمباران شده بودم از بحث چالشهایی که ایجاد کرده بودند راجع به رفتارها سطح علمی مخصوصاً معلمان- تا نوبت به فاطمه رسید اولاً درهیجان اونا صحبت نکرد و همان آداب دانی ایشون را کشوند به محور انساب و با اینکه خیلی شجاعت می خواد در جلسه ای که همه مخاف عموم دبیر هستند ایشون حمایت کرد از دبیرها و گفت آقای دلاوری اینطورم نیست دبیرهای خیلی خوبی ام داریم و فضا را به اعتدال خوبی دسوند و حتی تازیانه عذاب وجدانی ام بچه ها خوردند خیلی هاشون با حرف ایشون همراه شدند و هر وقت از مدیر مدرسه می خواستیم یه دانش آموز به من معرفی کنه که از نگاه او مدرسه را ببینم فاطمه را معرفی می کردند.

۷- ویژگی دیگرش خوش بیانی و خوش قلمیش بود واقعاً فاطمه یه قلم سحر آمیز داشت حالا تا وقتی که زنده بود متاسفانه با قلم ایشون مأنوس نبودم بعد که نمونه های دل نوشته هایش را دیدم شما نمی تونید این قلم را به یک دختر دبیرستانی نسبت بدید مثل اینکه یه دایشجوی دکترای ادبیات دست به قلم شده و داره می نویسه خیلی زیبا چون من خودمم ادبیات تدریس میکنم دانشگاه، می تونم تفاوت قلمها را حتی می تونم ادعا کنم یه سبک نویسندگی خاصی داشت که شما تو نمونه های دل نوشته هاش می تونید ببینید و خیلی خوش بیان بود ما در سفر تهران و چه در سفر یزد – مدیر کل آموزش و پرورش یزد همه به اتفاق به این نتیجه رسیدند که فاطمه پرورش می تونه و در بین این چند دختری که انتخاب شد وقتی نوبت به فاطمه رسید با اون آرامش و خوش بیانی خودش اینقدر زیبا هم تقدیر می کرد از همه-ی کسانی که زحمت کشیده بودند برای اون کنگره هم تحلیل کرد و خم دعوت کرد که بیان اصفهان در بحث کشوری میزبان باشه اینقدر به دل من نشست که شاید بهترین خاطره¬¬ی من از سفر یزد همون سخنان فاطمه در پایان جلسه بود متن صحبتهای فاطمه را کی براش آماده کرد؟ هیچ کس من نمی دونستم فاطمه چی می خواد بگه نیز هم نبود یعنی کسی که فاطمه را می شناخت به خودش اجازه نمی داد متن یا سرفصل بهش بده با همون ذهن خلاقی که داشت بدون یک کلمه یادداشت هم تو فیلم هم هست هیچ یادداشتی دستش نیست با خلاصه زیبایی از آغاز تا پایان سفر همه¬ی مراحل سفر را زیبا در همون وقتی که بهش داده بودند واقعاً زیبا تحلیل و تشکر کرد اگر من قرار بود بروم پشت تریبون مطمئناً به اون زیبایی نمی تونستم قلم دلنشین و بیان دلپذیر ایشون از ویژگی خاصی بود که من نمی دونم سرچشمه هاش کجا بود بعید می دونم که کلاس خاصی رفته باشد این از مصادیق یؤتی الحمه من یشاء بود کسی از دانش آموزان بیاد و بر سمند سخن بشینه همه¬ی اشارات به طرف فاطمه بود یعنی فاطمه خوش بیان ترین دانش آموز اصفهانی بود که من می شناختم بعد هم که قلمشو دیدم، دیدم که خداوند هم بیان و هم بنان خوبی بهش اعطا کرده بود .

۸- افتادگی و فروتنی – اگر یه دختری با این همه درخشندگی که اگر هر فضیلتی که یه دختر دیگری داشت اون دختر مبتلا به خودپسندی و غرور میشه من گاهی بود که در یک جلسه قرار بود به استعدادهای مختلف تو حوزه های مختلف جایزه بدم گاهی فاطمه 4 بار می اومد رو سن که من به شوخی بهش می گفتم من خسته شدم از بس دارم به تو هدیه می دم تو هر مناسبتی که ایشون نشسته بود مطمئناً یکی از اونایی بود که باید جایزه می گرفت ایشون ستاره دخت ایران شد در بین بهترین دخترهای ایران بهترین شد . فرمودید که ایشان در مراسم ها 4 مورد هدیه می گرفتند 4 مورد را ذکر کنید؟ حافظ قرآن- نمره¬ی درسی – رتبه¬ی درسی – انشاء نماز- تومسابقات مختلف در مدارس هست به شکلهای مختلف با این همه درخشندگی و بهانه های مغرور شدن این افتادگی و فروتنی از شاخصه های اون بود یک نوع رفتار چه در رفتار فیزیکی- چه گفتار چه در برخوردشون شما بو و عطری از خودخواهی نی دیدید.

۹- فاطمه پرورش یه دختری بود تر تراز جمهوری اسلامی فاطمه تونسته بود در خودش علم و ایمان- دین و دانش رو پیوند بده یعنی در بحث علوم بهترین تیزهوشان اصفهان و دومین مدرسه¬ی تیزهوشان کشور بعد از فرزانگان تهران ایشان داشت درس می خوند این سبقه¬ی علمی را با رقه های معنوی و دینی جمع کرده بود حافظ قرآن بود شاگرد اول کلاس همه¬ی اینها درش جمع شده بود چون بچه های ما یا باید دین گرا باشند یا علم گرا عملاً در وجود فاطمه این پیوند علم و ایمان و دین و دانش را می دید و برای ما مایه¬ی افتخاربود.

۱۰- فاطمه شدیداً محبوب القلوب بود یعنی عام و خاص ایشون رو دوست داشتند من از علاقه¬ی وافر پدر و مادرش بهش خبر دارم اما همه¬ دبیران و دوستان لذا می بینید در رفتن ایشون یه شهری داغدار شد. یعنی به تمام معنا بعضی موقعها با دوستانش که با من ارتباط پیامکی دارند بحث فاطمه که می شه می نویسم فاطمه¬ای که یادش همواره با منه. یعنی واقعاً مصداق این آیه سوره¬ی مریم بود که ان الذین امنوا و عملوالصالحات سیجعل له الرحمن وداً. یعنی این مودت قلبی و مغناطیسی قلوب بودن مال فاطمه بود. شدیداً دوستش داشتند، لذا در حد بسیار شدیدی دوستانش سوگوار شدند، از هم پاشیدند، چون بسیار دوست داشتنی بود و خداوند هم طبق روایاتی که داریم اگر کسی رابطه اش را با خدا درست کرد خدا رابطه¬ی او را با دیگران درست میکنه و اگر کسی رابطه¬اش با خدا درست بشه خدا محبتش را می ریزه تو آب. تا دیگران آب هم بخورن دوستش دارن نتیجه¬ی آب خوردن دوست داشتن آن شخص است.

خداوند دلها را متوجه فاطمه کرده بود و فاطمه مرگش هم مثل زندگیش زیبا بود (کما تعیشون تمیتون) اگر خوب زندگی کنید، خوب می میرید. نمی شه انسان بد زندگی کنه خوب بمیره. یه مرگ تابناکی داشت. دردناک بود اما خیلی زیبا بود. اولا ً فاطمه رفتنش جان بخشی کرد به چند نفر حیات تازه بخشید آخرین دست بخشندگی اش را به روی مردم شهر باز کرد مثل ما که می میریم به سوی مردار شدن حرکت نکرد حیات بخش بود و به ما نشون داد طول زندگی مهم کمیت نیست کیفیت زندگی مهمه. عمر طولانی نکرد، 18 سال همچون فاطمه¬ی زهرا سلام الله علیها است، اما خیلی زیبا زندگی کرد. به همین دلیل خیلی زیبا و شکوهنده از دنیا رفت. لذا تشیع فاطمه را اگر دیده باشید در حد مجلس علمای شهر بود. این (عاش سعیداً و مات سعیداً) را مصداقش رو فاطمه می دونم که زیبا از دنیا رفت و این آرزوی همیشگی ماست و بعد از رفتنش هم برکات زیادی ازش موند. غیر از آثار قلمی و بیانی که ازش باقی موند، خیلی دلها را تلطیف کرد، اشکها را جاری کرد، صیقل زد به ضمیرهای همه.

خیلی را بچه هایی که با فاطمه دوست بودند حتی خودم من که رابطه¬ی استاد وشاگردی باهاش داشتم احساس می کنم در حفظ طهارت ضمیر و پاکی تعهدی به فاطمه داریم اگر دوست داریم اون طرف عالم این بانوی زیبای قرآنی را یکبار دیگر ببینیم و همنشینش باشیم مجبوریم این باقیمانده¬ی عمرمان را زیبا زندگی کنیم و تأسی کنیم به نوع حیات طیبه¬ی فاطمه پرورش و من اصلا مرگ را شایسته¬ی ایشون نمی دانم احساس می کنم در یک افق بسیار بزرگتری طلوع کرد.

چند وقت پیش که ما برای جشن تولدش رفتیم و مادرشونم بودند من یه لحظه سر مزار ایشون که در آستانه¬ی تولد پیامبر صلی الله علیه و آله بود احساس کردم چون در روایات آمده قبر هرکس برزخش است برزخ جدای از قبر نیست. احساس کردم اینجا یه باغ بزرگیه که فقط این قبر روزنه ای به سوی اونه چون در روایات داریم (القبر روضة من رياض الجنة) قبر هر مؤمنی باغی از باغهای بهشت است. احساس کردم باطن این مقبره باغ بزرگیه و یک ملکه ای به نام فاطمه پرورش اونجا داره فرمانروایی می کنه و احساس کردم ما در قبری بنام دنیا گرفتاریم و اون از این فضای تنگ ماده نجات پیدا کرده. من در روز تشیع اش مرتب احساس می کردم فاطمه می گه (یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی ربی و جعلنی من المکرمین) ای کاش خانواده ی من می دونستند خدا مرا بخشیده من جزء افراد با کرامت برزخ شده ام.

خلق گوید مرد مسکین آن فلان     تو بگویی زنده‌ام ای غافلان
گر تن من هم‌چو تن‌ها خفته است    هشت جنت در دلم بشکفته است

من اعتقاد دارم فاطمه بهتره غیر از این که باطن و زوایای کشف نشده¬ی حادثه¬ی فاطمه چی بود اما حکم (من مات علی حب آل محمد مات شهیداً) هر کس با محبت آل پیغمبر از دنیا بره شهید از دنیا رفته، من فاطمه را شهیده می دانم. خیلی جالبه در یک مراسمی دو سه روز بعد از رحلتشون می خواستم یه شعری بگم و یه چند تا شعر گفتم راجع به فاطمه که دست دوستان و خانواده اشون هست. قرار بود سخنرانی کنم یه دفعه به ذهنم اومد شاید 5-4 ساعت مانده بود به برنامه یه شعری از زبان فاطمه بگم. چون من خودم رسماً شاعر نیستم خیلی اذیت می شم، اما به ذهنم اومد که بگم از زبان فاطمه که بگه من کجام – چی شدم- من کی بودم خدا شاهده در تمام خاطرات شعری من این خیلی برام عجیبه که من وقتی قلم رو بدست گرفتم و شروع کردم دست من افتاد تو دست فاطمه و اون داشت می نوشت. مضمونها را من معمولا که یه مضمون براش خلق می کنم بعد بیت می نویسم مضمونها سرازیر می شد تو ذهن من و چک نویس شعر رو بردم اونجا خوندم حتی یه خط خوردگی نداره. تمام بیتها را معمولا پس و پیش می کنند. ولی می تونم ادعا کنم واقعا سخن او بود.

– یادتون هست؟

بشنوید ای همه¬ی آرام و وفادارانم – منم آن روح بهاری که در بارانم-

بعد می گفت: من فاطمه پرورشم و تا دیروز همدم شما بودم الان رفتمو و حتی اون لحظه ای که لحظه¬ی ارتحالشه خیلی زیبا ترسیم شد که دم رحلتش پیغمبر رو می بینه امام علی را می بینه بانوی به نام فاطمه زهرا می آید. حضرت فاطمه فرمود بیا دختر من خیلی زیبا من اینا از شاهکارهای ایشون می دونم که بعد از رفتنش حالا من و زبان و قلم مرا قابل دونست می خواست یه جوری با خانواده و دوستانش صحبت کنه و اتفاقا اون موقع که اون شعر را خوندم احساس کردم تأثیرگذار بود اشک خود منم درآورد من احساس می کنم پژوهش شما راجع به یک دختر حتی فوق العاده نیست، یه لطیفه ی الهی را موضوع پژوهشتون قرار دادید، که با اینکه نقش پدر و مادر حتی همین جامعه القرآنی خیلی تو تربییتش تأثیر گذار بوده اما من خیلی اینا را تأثیرگذار اصلی نمیدونم. یه روایتی که برای پدر فاطمه هم فرستادم (ان اطفال شیعتنا من المومنین تربیهم فاطمه الزهرا سلام الله علیها) اطفال شیعیان مومن ما را پدر و مادرشون تربیتشون بعهده نمی گیرند، حضرت زهرا تربیت اونا را ویژه، مربی پرورشی و تربیتی بچه های خاص شیعه حضرت زهرا است. من واقعا تحقق این حدیث را در فاطمه دیدم. لذا جنس فاطمه از جنس مردن نیست.

– قطعا که مرگ پایان نیست؟

بله غیراز اون ایشون اصلا تمام شدنی نیست ماییم که در دامن مرگ داریم فرسوده می شیم. اون از مرگ رها شد. از پوسته درآمد. درافق بالاتری شروع کرد درخشیدن. حتی اگر آدم گرفتار باشه و دردسر و دغدغه ای، چه درونی چه بیرونی داشته باشه، حتی اگر بره بر سر مزار فاطمه توسل پیدا کنه و خدا را به به صاحب اون قبر قسم بده من بعید می دونم اون شخص دست خالی برگرده و به قداست وجود ایشون اعتقاد دارم.

– غیراز کنگره های قرآنی و مسئله های مذهبی در مسائل درسی دانش آموزان جستجو می کنید؟

بله چون به حسب وظیفه ای که داشتم.

– می شه شغلتونو توضیح بدهید؟

تا اون زمانی که فاطمه دانش آموز تیزهوشان بود من مسئول مدارس تیزهوشان استان بودم. یعنی رئیس اداره¬ی استعدادهای درخشان بودم.

– یعنی بررسی می کردید هر کدوم دانش آموزان وضعیت تحصیلیشون چه جوری بود؟

بله نخبه ها را. هر دختری هر ویژگی داشت و پسران در مدرسه¬ی اژه ای اون شاخصهاشون ختم می شد به ما تادر بحث فایل نخبه پروری حتما رصد می کنیم. بچه ها یی که برای المپیاد می فرستیم، برای جشنواره خوارزمی می فرستیم، برای مسابقات خاص تیزهوشان می فرستیم و رتبه های کنکور. یکی از مسئولیتها و رسالتهای من همین رصد نخبه ها و کشف  اونهاست.

– فاطمه خانم در کدوم المپیادها شرکت کرده بود؟

یک بار یه المپیاد ادبی شرکت کرد که اون روز هم خیلی دیر رسید و یه بخش عمده از وقتش را از دست داد. با این که بچه هایی که تجربی و ریاضی می خونند معمولا تمایلی به ادبیات ندارن برای من جالب بود. همین که تونسته بود تو مرحله کشوری شرکت کنه نشون می ده تو حوزه ی ادبیات کارکرده. کاش اون روزها ازش می پرسیدم دست نوشته ای داری؟ چون یه وبلاگی داشت بعد از رحلتشون ما فهمیدیم .معلوم بود به نویسندگی علاقه داشته.

– تو المپیاد رتبه آوردند؟

به مرحله ی بعد راه پیدا کرد ولی حق شرکت نداشت، چون کلاس دوم بود. اون سال قانون این بود که که فقط سومیها می تونن شرکت کنند اگر کلاس سومی بود می تونست بره مرحله ی بعد.

– غیر از خوبیهایی که گفتید ایشون چقدر شیطنت داشتند؟ نه شیطنت بد شیطنت هایی که شیرین زبانی کنند و فضا را عوض کنند؟

مطمئناً این طور بود. یعنی من نوعی عکس هایی که با دوستاش داشت نشان می داد . دختر سر زنده است اما به خاطر حجب وحیا که داشت و حدود محرم و نا محرمی که رعایت می کرد و یه مقدار هم حریم برای من قائل بود در حضور من این کار را نمی کرد . اما من در اتوبوس مسابقه گذاشتم لطیفه گویی خودمم هم لطیفه می گفتم و دختر هایی را می خندوندم ایشون هم از دخترها یی بود که شرکت می کرد خیلی هم مراقب بود که لطیفه هایی بگه که خیلی آداب دانی می کرد. یک بار هم مادرش تعریف می کرد که در حوض همین جامعة القرآن آب پاشی می کرد اینها زیر مجموعه ی همون ارتباطی که گفتم هست . دختربذله گویی بوده و خوش بیان بوده من یه متنی ازش شنیدم توی موبایل پدرش کلمه ای را خیلی تکرار می کنه بشارت اینقدر تن صدای ایشون دلنشینه که من با اینکه یه بخشی اش را شنیدم یه چند دقیقه سر مزارش شنیدم چند روز درگیر اون صدا و کلمات بودم که بشارت را صدا می کند و بعد هم گریه می کنه بشارت دیدی آخر اشکم را در آوردی من نمی دونم چطوری اینا را تنظیم کرده به شما توصیه می کنم این متن را با صدای خودش یه صدای بسیار دلنشین خدا بهشون داده بود و کلمات را خوب می تونست کنار هم بچینه ولی در عین حال دختر شادی بود یعنی نشون می  داد یه دختر مسلمان و محجوب و محجبه این جور نیست که منزوی و اخمو باشه.

– این شادی را یکم برامون ملموس ترش کنید با گفتن خاطره.

بخش عمده اش بر می گرده به دوستانش و خانواده. که اون حرفهایی را نداشتند بپرستید اما این دختر با رعایت تمام حد و حدود دینی و باورها ی خانوادگی و عرفی و اعتقادی که داشت یه دختر شاد و با نشاط بود چون در بازی ها و مسابقات شرکت می کرد ملموس با تریبون و میکروفون بود . با دوستانش صمیمی بود . اکثراً قرآن صبحگاهی را می خوند ، تواشیح می خوند به قول مربی پرورشی شون می گفت من صبح که میرفتم اول وقت ایشون تو اتاق من بود. دختری بود که در فعالیتهای اجتماعی شرکت می کرد، که نشان می دهد که بین دینداری و نشاط و اجتماعی بودن توازن برقرار کنه و صورت و معنا را خیلی زیبا کنار هم جمع کنه که از شگردهای ذاتیش بود.

– خبر حادثه را چه جوری فهمیدید؟

فرداش یکی از دوستاش خانم مکوندی پیام به من داد که فاطمه در یک سانحه ی آتش سوزی در کما رفته و خدا می دونه این پیام و پیامدهاش خیلی فشار آورد. من اول گفتم شاید این دو تا با هم چون ارتباط پیام و پیامکی با هم داشتند . مجموعه ی دختران مذهبی مدرسه با من. گفتم این شوخی می کنه و چون من خیلی فاطمه را دوست دارم می خواد الان با فاطمه کنار هم نشستند می خواد مرا اذیت کنه و چند بار گفتم: کدوم فاطمه؟ دیدم خیلی جدیه و این خیلی مرا ناراحت کرد. و نوع پیام این جوری نبود که قطع امید شده. بعد که از دوستان اداره کل هم تلفنی شنیدم فکر کنم روز اول، دوم بود. در بیمارستان رفتم تعدادی از خانواده اش اونجا جمع بودند و از پشت شیشه آخرین بار بود که فاطمه را دیدم. صورت ورم کرده ای داشت اما باز هم آن آرامش را من می دیدم. این صحنه خیلی گران تمام شد. ما تمام آبرو ، تمام دعاهای مستجابمون را خرج کردیم من و تمام اونهایی که فاطمه را می شناختند که اگه قرار خدایا یه آرزوی ما را برآورده کنی، خدایا این دختر را به ما برگردان. اما من در حالات پدر و مادرش و صحبتهایی که با پزشکان می کردند دیدم که بخش عمده ای ار امید منقطع شده. یعنی مرگ مغزی صحبت می کردند. باز طمانینه ی پدر و مادرش تو اون صحنه برام خیلی آموزنده بود اگر می گفتم به من آرامش می دادند، یا به دیگران حرف گزافی نبود. بسیاری از خانم ها می آمدند از آشناهاشون بلند گریه می کردند اما باز این پدر و مادر اونا را دلداری می دادند. یکی از دوستان می گفت این پدر و مادر و برادر با اینکه من بالای سر دخترشون بودم به محض این که اذان پخش می شد بیمارستان را ترک می کردند می رفتند نماز. ریشه و منبع ببینید از کجاست؟ من گفتم این حالت روانیه و هنوز امید هست. اما بعد از اون بحث پیوند و اینها که تموم شد باز این آرامش را در مادر بیشتر از پدر، پدر اون داغ درونش را نمی توانست کنترل کنه و تبدیل می شد به قطرات سوزناک اشک. اما مادر شدیداً خویشتن داری کرد یه معامله کرد با خدا که ضعف از خودش نشون نده. لذا روزهای سختی بود چون نزدیک می شد به ایام رحلت امام اصلاً خود خرداد ماه تلخیه برای ما ایرانیان برای کسانی که امام را می شناسند و من نمی خواستم بپذیرم. تا وقتی که این دختر به من پیام داد که الان فاطمه را بردند اتاق عمل برای پیوند. ما هم در خلوت خودمون لحظات سختی را گذروندیم. در روز تشییع ایشان آن موقع که روضه خونده شد چشمی نبود که بارونی نشه. این گریه ی دخترها ، آشنا، غریبه، من چهره های متعددی را اونجا دیدم به خاطر وجاهتی که پدر و مادر در شهر اصفهان دارن هم تشیع جنازه ی بسیار با شکوهی و قرآنی بود و ذکر هایی که اونجا گفته می شد هم روز سوزناکی بود و تلخ گذشت بر ما. اما چاره ای جز تسلیم نیست. همه ی این اتفاقات برای جسم فاطمه بود و این که برای ما ارزش داشت، روح فاطمه بود که تازه الان بدست آمده.

– فاطمه در یک جمله؟

فاطمه پرورش یافته قرآنی یعنی اگر قرآن قابلیتها شو بخواد در یه دختر امروزی نشون بده می شه فاطمه . اگه ظهور و زلالی قرآن در یک غیر معصوم بخوایم ببینیم می شه فاطمه پرورش.

ارسال در : دسته‌بندی نشده, مصاحبه ها
1 دیدگاه در “مصاحبه با استاد دلاوری
  1. پر از حسرت و بغض! گفت:

    با سلام… ممنون از این مصاحبه…آقای دلاوری فرمودند فاطمه نازنین وبلاگی هم داشته, کسی آدرس آن را می داند؟
    امیدوارم در حیات باقیمانده و پس از مرگمان لیاقت همنشینی با چنین پاکانی را داشته باشیم…الهنا امید امید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*